
هنگامی که واژه های جدیدی را در ادبیات سیاسی – روشنفکری جامعه مشاهده می کنیم شاید فقط به معنای لغوی واژه ها بپردازیم و سخنوران و نویسندگان با مستمسک قرار دادن معانیِ صرفِ آن واژه ها از آن ها در سخنرانی ها و یادداشت های خود استفاده کنند. اما زمانی می رسد که یک لغت از حالت کلمه یا واژه بیرون آمده و گستردگی بیشتری را از حیث معنا به خود می گیرد، آن گاه است که واژه به اصطلاح تبدیل شده است و به یقین جایگاه بهتری را در هر ادبیاتی طلب می کند.
اما خیلی کم اتفاق افتاد که معانی منشعب از اصطلاحات یا حتی واژه ها و کلید واژه ها را در یابیم و به آن ها بپردازیم. این در حالی است که یک اصطلاح ، بزرگ تر از آن است که بخواهیم از آن فقط به عنوان یک کلمه و معنی مطلق آن استفاده کنیم.
قریب به یک دهه پیش پای اصطلاح یا واژه ای مرکب به ادبیات سیاسی و یا ادبیات روشنفکری ایران باز شد که در کمتر از همان یک دهه به گفتمان قالب جامعه تشکیل شد و به جایی رسید که منتقدین و مخالفین عملی آن اصطلاح هم از آن در سخنرانی های خود استفاده می کردند و می کنند و حداقل در ظاهر، خود را مقید به رعایت کردن آن می دانند . جالب این جاست که این واژه را فردی از درون نظام و دولت وارد گفتمان منتقدین قانونی نظام و البته غیرقانونی آن کرد.
سید محمد خاتمی اولین کسی نبوده است که اصطلاح مردم سالاری دینی را مطرح کرده است ، اما به یقین وی بود که قرائتی رسمی و فراگیر از واژه ی مردم سالاری دینی را بسط داد و آن را در کوتاه زمانی به گفتمان قالب بحث های سیاسی - انتقادی تبدیل کرد .
باید توجه کرد که جمهوری اسلامی در آن مقطع دارای چه نوع شرایط سیاسی – اجتماعی بوده است که این مدل مفاهیم به سرعت با اقبال نخبگان – و البته جامعه - مواجه می شود . بررسی چگونگی شرایط ایرن در اواسط دهه ی هفتاد و این که سرنوشت آن واژه ی کلیدی به کجا رسید و این که به هدف های خرد شده ی مردم سالاری و مردم سالاری دینی رسیدیم یا خیر منظور این یادداشت نیست . اما وقتی در یک نظام جمهوری که خود را مقید به اصول دمکراسی می داند رییس دولت آن یکسره در سخنرانی هایش به مفهومی بپردازد که همان معنای دمکراسی و تعاریف و تعابیر مختلف مردم سالاری از آن مستفاد می شود معنایش این است که جامعه ای که آن دولت قرار است برای آن ها کار کند فاقد چنین امکاناتی است ، فاقد چنین زیرساخت هایی است و عدم وجود مردم سالاری در آن مشهود می کند که موافق و مخالف از آن حرف می زنند . ازین جهت است که جسارت مطرح کردن آن توسط خاتمی ستودنی است .
مانند آقای احمدی نژاد که یکسره از عدالت و اقتصاد رو به رشد ایران صحبت می کنند و این در حالی است که واقعیت عدالت و اقتصاد رشد یافته را در جامعه می بینیم .
از معنای تحت اللفظی مردم سالاری چیزی جز حکومت مردم بر مردم بیرون نمی آید . یعنی در یک نظام دمکراتیک این مردم هستند که تعیین کننده هستند و توسط منتخبین خود چه در پارلمان و چه در دولت به اهداف و احتیاجات خود می رسند و تصمیم گیرنده ی نهایی مردم هستند – یعنی باید باشند –
اما وقتی این اصطلاح و مفهوم در یک جامعه ی دینی[1] اجرا می شود بنیان های اصلی آن مفهوم – که مردم سالاری باشد – دستخوش تغییراتی می شود که امری طبیعی است. چرا که دمکراسی در هر جامعه ای متناسب با شرایط عمومی آن جامعه قابل اجراست و اجرا می شود. چه این که زیر ساخت ها و اصول کلی دمکراسی نیز در جوامع دینی بیشتر تغییر پذیر هستند. یعنی باید با شرایط آن جامعه – خصوصا اگر اسلامی باشد – منطبق باشد .
در جوامعی که دین در آن ها محور اصلی زندگی مردم و مراوادت و تبادلات و ارتباطات متاودل نیست ابزار مشروعیت بخشیدن به یک موضوع فقط مردم هستند . چه مستقیم و چه غیر مستقیم . که این یکی از همان معانی منشعب از واژه ی مردم سالاری است.
اما وقتی دمکراسی در جامعه ای دینی – خاصه اسلامی – بخواهد به ثمر بنشیند از همان ابتدا شرایط خود را با شرایط یک جامعه ی دینی آداپته می کند . پس در این جامعه ابزار و اساس مشروعیت بخشیدن به یک موضوع صرفا مردم نیستند – شاید هم نمی خواهند باشند- در این جامعه دین نیز یکی از آن ابزار هایی است که می تواند به یک موضوع مشروعیت ببخشد و یا از آن موضوع سلب مشروعیت بکند .
به این دلیل است که خاتمی بسیار زیرکانه اصطلاح سهل و ممتنع مردم سالاری دینی را برای جامعه ی ما انتخاب کرده است .
اما یک سوال بسیار مهم این جا مطرح می شود و آن این است که :
آیا مشروعیتی که دین به یک موضوع می دهد بر مشروعیتی که مردم به آن موضوع می دهند رجحان دارد ؟
یا مشروعیتی که مردم به یک موضوع می دهند بر مشروعیت بخشیدن دین به آن موضع ارجحیت دارد ؟
قابل توجه که پاسخ به این سوال با یک دید درون دینی کاملا واضح و روشن است . . . . . . .
[1] . منظورم از جامعه ی دینی جامعه ای است که اصول و چارچوب زندگی و نگاه اکثریت مردم آن جامعه به مسائل بر پایه ی اعتقادات دینی نهاده شده است.